سفارش تبلیغ
صبا ویژن
بیا برگرد به خونه
صفحه اصلی وبلاگ
پارسی بلاگ
شناسنامه من
ایمیل من
من در یاهو
 RSS 
اوقات شرعی
پنج شنبه 85 دی 7 ساعت 3:23 صبحعمل =؟= عکس العمل

به نام خدا

1 کی می گفت هر عملی 1 عکس العمل داره
بعد از هر خنده 1 گریه .......

---------

عمل : 1 روز به 1 یکی دل می بندیم  
عکس العمل : 1 عمر بد بختی و تنهایی می کشیم

                                               عمل =؟= عکس العمل


متن فوق توسط: میثم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
چهارشنبه 85 آذر 29 ساعت 12:21 صبحسکوت ...........

به نام ........

نمی نویسم چون نوشته هایم دیگر گرمایی ندارد .....

لحظه ای سکوت کن

شاید دیگر ندیدمت

بدرود زیبای من

..........

........


متن فوق توسط: میثم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

به نام خدا

2 روز پیش داشتم به لیست پر بازدید کننده ترین وبلاگ ها نگاه می کردم

آمار وبلاگ ها خیلی بالا  بود

خواستم این وبلاگ رو هم بیارم توی لیست پر بازدید کننده ها  از طرفی نوع طراحی به صورتی هست که شما در هر باری که وصل می شید هر تعداد هم که وبلاگتونو باز کنید فقط 1 بار به آمار وبلاگتونو اضافه می شه . تنها راه واسه بالا بردن آمار وبلاگتون هم همینه که به اینترنت وصل بشید و قطع بشید و هر دفعه که وصل می شید 1 بار وبلاگتونو  باز کنید تا 1 کی 1 کی بره بالا ولی این کار علاوه بر وقت گیر بودنش خیلی هم خسته کننده هست

بعد از 5 دقیقه ور رفتن راه جدیدی رو واسه بالا بردن آمار وبلاگ پیدا کردم که واسه خودم خیلی جالب بود که تونستم در عرض 25 دقیق آمار وبلاگمو ببرم بالا به طوری که روز بعدش یعنی 30 آبان بین وبلاگ های پر بازدید کننده بودم (که در عکس زیر می تونید ببینید)

آمار روزانه من حدود 30 ولی ..............  در صورت تمایل می تونم این روش بگم ولی نظر بدید

در ضمن سایت جدید ما هم در حال آماده سازی هست که فعلا داره مراحل امنیتی خودشو سپری می کنه

در مورد این وبلاگ هم باید بگم به چند دلیل راه اندازی شده اونم برای بار اول   1-گفتن نا گفتنی ها  2-آشنایی کامل با سیستم وبلاگ و نقطه ضعف ها برای نفوذ  3- ارادتی که به مدیر پارسی بلاگ دارم

موفق باشید


متن فوق توسط: میثم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
دوشنبه 85 آبان 29 ساعت 1:44 عصررفتن

....

می شه نری ؟؟؟؟                                                                               

نه ؟                                                                 

باشه به سلامت ..........

-------------------------------------------------------


متن فوق توسط: میثم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

به نام خدا

ببخشید که چند وقتی نبودم ......  این سری هم نمی خوام از نوشته های ...... براتون بنویسم .....

می خوام از رشته ی کاری خودم بهتون هدیه ای رو بدم البته اگه قابل بدونبد و از من قبول کنید . هر بار که آمار وبلاگ 1000 تا بالا بره به 5 نفر از دوستان جدیدترین محصول شرکتمون رو که در زمینه ی هک - امنیت و برنامه نویسی هست رو تقدیم کنم همراه با پست

لازم به ذکر هست که محصول جدید ما هم در حال تولید می باشد . نمی خوام تعریف کنم ولی مجموعه اول ما در بازار از نظر محتوا مقام اول رو داره که باید بگم سری دوم واقعا متفاوت هست باید ببینید و قضاوت کنید

سایت رسمی هک - امنیت و .................... (ادامه در پست بعد)

لطفا نظر بدید هم واسه وبلاگ هم واسه دریافت سی دی  ---- منتظریم


متن فوق توسط: میثم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
چهارشنبه 85 آبان 3 ساعت 3:30 صبحمنتظرم

 

به نام خدا

..........

چهره ات را به یاد نمی آورم ..............

زیبا بودی ؟؟؟؟

از من نترس دستان سردم زمانی که گرمای دستانت را احساس کرد نمی توانست دروغ بگوید .............

از قلبم برایت عروسکی ساختم .... عروسکی زیبا و فریبنده .... به دستانت دادم تا با آن بازی کنی

خودم به نظاره نشستم .. از دور نوازشت کردم ......

کاش می توانستم بیشتر از این به تو می دادم ...... کاش می شد لحظه های جوانی ام را برای روز تولدت به تو هدیه می دادم تا طراوت و زیباییت را در دوران پیری و نا توانی ام می دیدم .......

ولی 1 چیز را نفهمیدی .........

نفهمیدی که عروسک من هستم ........ عروسک 1 بار عاشق می شود ..... برای 1 نفر می ماند و بدون او می میرد ..........

اما تو دوباره می خندی و عاشق می شوی ..................

از اینکه عروسک و بازیچه خنده هایت شدم دلگیر نیستم ..............

حرف های دلت را به عروسک فراموش شده ات بگو ........ از خواستن و نخواستن هایت بگو ............

نگران چه هستی ؟؟؟؟ تمام نگرانیت و تمام خاطراتت را که چند تکه کاغذ وعکس ..........

هر چه هست ساده بگو ..........

اما می خواهم از احساس خودم بگویم ............

هنوز لحظه ها با تو زیبا هستن ..... دروغ بود اگر گفتم چهره ات را فراموش کردم چون فراموش کردن تو با مردن فرقی ندارد ......

نمی خواهم این بار .........

ماندن یا رفتن با تو ......

منتظر می مانم برای شنیدن از تو ...........

................

...........

منتظرم

 

 


متن فوق توسط: میثم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
پنج شنبه 85 مهر 6 ساعت 3:3 عصریکتای من

به نام خدا

...

کوله بار  مرگ را  با نگاه مهربانت  از جسم بی جانم برداشتی ......

نمی دانم با چه زبانی دوست داشتن را به تو هدیه کنم .

آری  باید اعتراف کنم بی تو هیچم .....  چه ساعت های مرگباریست وقتی که سیاهی دوری از تو زبانم  را با سکوت تسخیر می کند .....

می خواهم چیزی بگویم .... گویا خدا هم نگاهم می کند چون تو در کنار من هستی .

قلبم را احساس کن نوازشگری جز تو ندارد ....  اشک های سرد گونه هایم را با دستانت پاک کن چون ......

چه بی معناست واژه دوست داشتن برای تو .... می دانم برای تو کم است پس مرا ببخش .....

دستانم به تو نیاز دارد

مرا به سوی خود بخوان

کی بی تو تنهام یکتای من 

 


متن فوق توسط: میثم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
یکشنبه 85 مرداد 22 ساعت 6:16 صبحساده از نوشته هایم نگذر

به نام خدا

..........

می خواهم از تو بنویسم اما نمی دانم چرا .

ساده از نوشته هایم نگذر با اشک نمی نویسم ولی بغض امانم را گرفته است .

نقطه ها را در پایان هر خط می گذارم دوباره آن خط را می خوانم - بلند می خوانم - صدایم می لرزد لحظه ای تحمل می کنم - تفکر می کنم - به یاد تمام لحظه هایی که برای دیدنت بی قراری می کردم ..........  و باز زبانم بند می آید وتنها نقطه چین ها هستن که حرف های دلم را می زنند ...........

به گمانم قصه ها را با وجود تو باور کردم و عاشقانی چون شیرین و فرهاد ............

شنیدم عاشقان تنها می مانند ولی نفرین به تنهایی که بدون معشوق ...........  

مدت ها می گذرد از دیدنت- گرفتن دستانت - دیدن چهره ی زیبایت - خنده های شیرینت وباز نمی دانم چه بگویم ...................

روزها و شب هایم فرقی ندارند – راهی را شروع به پیمودن نمودم که در انتهایش تو ایستاده ای

لبخند بزن و به استقبال من بیا .......

با کنایه ها مرا به سوی خود نخوان و لجبازی ...........

آغوشت را برایم باز نگه دار لحظه ی رسیدن به تو دیگر توانی برای نوازشت ندارم پس بگذار در آغوشت لحظه ای را سپری کنم ..............

خسته ام نگذار به نا چیزی بشکنم .................

آرزوهای زیادی را با هم به تصویر کشیدیم . خندیدیم گریه کردیم ......   نمی دانم عمری می ماند برایم یا نه برای نشان دادن بوسه هایم بر لبانت که همیشه در آرزو هایمان از آن به زیباترین شکل یاد کردیم .

تنها راه جدایی از تو در تصورم مرگ است . می خواهم خودخواهی و جسارت کنم می خواهم به من بگویی که تو هم چنین تصوری داری ...............

بهترینم حرف های دلت را به من بگو .....

تا عاشقان ستایشت کنم .......

.................................................

 (فکر و خیال به تو نوشتن این متن رو به 5 ساعت ............. بازم جواب اس ام اس  رو ندادی و خوابیدی )‏  (np)

 


متن فوق توسط: میثم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
پنج شنبه 85 مرداد 5 ساعت 2:10 عصرمی خواهم کفر بگویم

.............

می خواهم کفر بگویم تا او که می گوید عادل ترینم جانم را بگیرد چون طاقتم به پایان رسید .

با تو هستم تو که می گویی مهربانترینم پس مهربانیت کجاست ؟؟؟؟؟؟ به ما که رسید .........

اصلا ببینم کجایی ؟؟؟ می خواهم به پایت بیافتم اشک بریزم تا شاید نگاهت به من بیافتد .

مگر از تو چه خواستم ؟؟؟؟؟؟؟ مگر تا به حالا چند بار ازتو چیزی خواستم ؟؟؟؟

**********************//////*******************

بابا بی انصاف دارم نابود می شم

مرامت منو کشته بیا این بار و 1 کاریش کن اصلا هر چی که بگی قبول . حالا شرط و بگو ؟؟؟؟؟؟

خدایا بازم که داری از پیشم می ری

بابا دلم گرفته می فهمی یعنی چی ؟؟؟؟آره آره می دونم به تو ربطی نداره باشه قبول مقصر منم ولی دیگه نمی تونم

وجودم 1 چیزی و کم داره خودت که می دونی کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟

خودت می دونی چی بودم چی شدم ؟؟؟؟ با کیا بودم کجا بودم ؟؟؟؟ بابا خودت به من دادیش وقتی اون اومد من دوباره متولد شدم 1 عکس جدید واسه روزای جدیدم انداختم

پس می خواستی به من بدی و 1 روز پس بگیریش ؟؟؟؟؟؟؟؟

راستشو بگو بعد از من می خوای دل 1 کی دیگه رو با اون فرشته ی کوچولوی مهربون بسوزونی؟؟؟؟؟؟؟ راستشو بگو نترس؟؟؟؟

تو که این همه فرشته داری این یکی رو بده به من . نه ممنون بهتر از اون و نمی خوام مال خودت همین 1 کی و بدی نوکریتو می کنم تا ابد ..........

نمی دونم به چی یا کی قسمت بدم . خودتو به بزرگی خودت قسم می دم

2 تا راه جلوی من هست

1 - یا اون فرشته رو به من بده 2- یا دیگه نفسی واسه بودن نمی خوام

چیز زیادی ازت نخواستم ........

خودت می دونی آواره ی جهنمت شدم چند روز ........... کمکم کن

کمکم کن


متن فوق توسط: میثم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
پنج شنبه 85 مرداد 5 ساعت 1:11 عصرگویی باورم را باور نکردی

........

آن قدر سرد بود که بهانه می گرفتم . دستانم سر پناهش را به نا امیدی داده بود . سرد بود در تاریکی شب و جاده ای بی پایان - انتهایش را نمی دیدم لحظه ای تردید دلم را لرزاند بدنم لحظه به لحظه سرد تر می شد . گویی به دنبال تو بودم چند روزی از تو دور بودم ولی یادت همیشه ...............

از تو گلایه دارم خودت می دانی چرا

تو لحظه های نیاز را در من نابود کردی - ولی چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در اوج نیاز به تو بودم ولی دستانم را نگرفتی - چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

التماسم مرد - غرورم شکست - بهارم خزان شد و ..........

گویی باورم را باور نکردی

نمی دانم چه می گویم

ولی انگار دیگر چشمانت نمی خواهد ......................


متن فوق توسط: میثم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
<      1   2   3   4   5   >>   >

درباره خودم
بیا برگرد به خونه
مدیر وبلاگ : میثم[56]
نویسندگان وبلاگ :
مهناز[52]

کوله باری از خاطره و تجربه
آرشیو یادداشت ها
12
لوگوی من
بیا برگرد به خونه
لوگوی دوستان من


آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه